خرید بک لینک
جهان امروز کور نیست؛ بدتر از آن، انتخابی می‌بیند . وقتی کشتار در غزه رخ می‌دهد، وقتی کودکان زیر آوار نام و آینده‌شان دفن می‌شود، وقتی تصاویر آن‌قدر واضح‌اند که انکارشان توهین به عقل است، ناگهان واژه‌ها عوض می‌شوند: «پیچیدگی سیاسی»، «حق دفاع»، «شرایط خاص منطقه». قدرت، واقعیت را با زبان خودش بازنویسی می‌کند. فساد هم همین‌طور است. پرونده‌هایی مثل اپستین نه گم می‌شوند، نه مبهم‌اند؛ فقط به اندازه کافی خطرناک‌اند که دیده نشوند.

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

مدتی است حس می‌کنم ما کمتر از قبل گفت‌وگو می‌کنیم. نه اینکه حرف نزنیم؛ حرف زیاد است. اما گفت‌وگو کم شده. حرف‌زدن یعنی هرکس نوبت خودش را منتظر بماند تا نظرش را اعلام کند. گفت‌وگو یعنی شنیدن، مکث کردن، و شاید حتی تغییر دادن نظر خود. در سال‌های اخیر چند اتفاق آرام اما عمیق رخ داده است. اول، فشار اقتصادی. وقتی ذهن آدم درگیر معیشت و آینده نامعلوم است، ظرفیت شنیدن کم می‌شود. ذهن خسته، کمتر اهل مکالمه عمیق است؛ بیشتر دنبال نتیجه فوری است.

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

دیشب داشتم قسمت 16 سریال برتا رو نگاه میکردم اخرای فیلم یه موسیقی پخش شد که نشنیده بودم و چقدر به دلم نشست صدایی شبیه صدای محمدرضا شجریان بود اولا شک هم کردم که شجریان هست ولی یه ذره بیشتر خوند یه تفاوت هایی دیده می شد رفتم سرچ کردم ظاهرا خوانندش رو زده اسحاق انور موج دریا زده را تنگه ساحل قفس است ماهی تنگ نباشد دل طوفانی ما موج دریا زده را تنگه ساحل قفس است ماهی تنگ نباشد دل طوفانی ما عاقلان پا مگذارید به میخانه ی عشق .

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

هیچ‌چیز جلو نمیره، فقط روزها رد می‌شن. یه کشور ایستاده… و مردمی که بین امید و تردید معلق موندن. هیچ‌چیز جلو نمی‌رود. نه آن‌طور که باید. نه آن‌طور که انتظارش را داشتیم. روزها یکی‌یکی از تقویم جدا می‌شوند، اما حس پیشرفت، حس حرکت، حس رسیدن… گم شده است. انگار زمان می‌گذرد، اما زندگی نمی‌گذرد. صبح می‌شود، کارها انجام می‌شود، جلسه‌ها برگزار می‌شود، خریدها انجام می‌شود، شب می‌شود و دوباره فردا. یک چرخه‌ی تکراری که در ظاهر جاری است، اما در باطن، ایستاده.

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

با وجود اینکه هر لحظه احتمال درگیری نظامی در منطقه جدی است، و ایالات متحده تمام توان و تجهیزات خود را برای بازدارندگی و فشار بر ایران به کار گرفته، ایران هم تلاش می‌کند از مسیر دیپلماسی و مذاکره، از بروز جنگ جلوگیری کند، اما واقعیت تلخ این است که اطلاع‌رسانی و آمادگی عمومی در کشور به شدت محدود است . ناوها، موشک‌ها، پهپادها و تجهیزات پیشرفته نظامی هر لحظه در صف هستند و رسانه‌ها و نهادهای رسمی، از صداوسیما گرفته تا بخش‌های دولتی، هیچ راهنمایی عملی برای مردم

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

از آخرین باری که در این باره صحبت کردیم، حدود سه یا چهار ماه می‌گذرد؛ دوره‌ای که در آن اتفاقات مهم و کم‌سابقه‌ای در کشور و منطقه رخ داد. در این مدت، درگیری‌های نظامی و تنش‌های گسترده، خسارات و هزینه‌های سنگینی را به همراه داشت و زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار داد. همچنین محدودیت‌های ارتباطی و اختلال در دسترسی به اینترنت، شرایط ویژه‌ای را برای بسیاری از شهروندان ایجاد کرد. با این حال، شاید مهم‌ترین موضوعی که در این مدت خود را نشان داد، تاب‌آوری جامعه و

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

گاهی آدم در شلوغ‌ترین روزهای زندگی‌اش، بیشتر از همیشه احساس تنهایی می‌کند. نه به این خاطر که کسی اطرافش نیست، بلکه چون صدای درونش از همه چیز بلندتر شده است. این روزها ذهنم شبیه اتاقی است که پنجره‌هایش باز مانده‌اند؛ باد از هر طرف می‌وزد و افکار را به هم می‌ریزد. برنامه‌ها، نگرانی‌ها، خاطرات و سؤال‌هایی که جواب روشنی ندارند، مدام از مقابل چشمم عبور می‌کنند. شاید آشفتگی همیشه چیز بدی نباشد. شاید نشانه‌ی تغییری باشد که هنوز شکل نگرفته است.

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

به من چه... به من چه جنگِ داریوش است با اسکندر، من که فقط یک رعیت در گوشه‌ای از این خاکم. به من چه کربلاست، جنگِ حسین است و یزید، به من چه که تاریخ هزار و چهارصد سال بعد هنوز از آن می‌گوید. به من چه حمله مغول است، اسب‌هایشان که از روی خانه من رد نمی‌شوند. به من چه جنگِ چالدران است، اختلاف شاهان است و سلاطین. به من چه محاصره تبریز است، به من چه قراردادها و عهدنامه‌ها، ترکمانچای را که برای من ننوشته‌اند.

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

گاهی مشکل این نیست که نمی‌شود؛ مشکل این است که کسی نخواسته راهش را هموار کند گاهی یک تجربه ساده، نگاه آدم را به خیلی از چیزها عوض می‌کند. چند وقت پیش برای دریافت یک وام ثبت‌نام کردم. مثل خیلی از مردم، همه مراحل اولیه را از طریق سامانه انجام دادم و بعد از مدت‌ها انتظار، پیام آمد که بانک عامل مشخص شده است؛ بانک تجارت . با امید رفتم شعبه. فکر می‌کردم چند امضا، چند مدرک و تمام. اما برگه‌ای مقابلم گذاشتند که بیشتر شبیه فهرست موانع بود تا مدارک مورد نیاز؛ دو

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

امروز با یک نویسنده قدیمی ایرانی آشنا شدم خانم منیرو روانی‌پور.... فعلا باید نوشته هاشون رو بخونم..

برچسب: نویسنده: حمید رستگار تاريخ: يکشنبه 18 مرداد 1405 ساعت: 21:45

صفحه بندی